چی می شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر

 

 كنيم .

 

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .

 

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .

 

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گل

 

ه كرديم . چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن

 

 به ديگران دريغ كرديم. چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز

 

فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .

 

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .

 

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل

 

 نكرديم .

 

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.

 

 

و چي مي شد اگه... و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!

 

حکایت ما ادما نوش دارو پس از مرگ سهرابه نه !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سر قبر شخصي نوشته شده بود :

کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است

من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .

اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد

مي توانستم دنيا  را هم تغيير دهم......


...................دنیای من دنیای واقعیست.....................

الان مدتهاست از هجرت من به این دنیا گذشته ... و من تازه یاد گرفتم که

اینجا هم عین هرجای دیگری است.... اینجا هم احساس آدمها می‌تونه مثل

اسم و هویتشون قلابی باشه...... تازه یادگرفتم که اینجا هم مثل هرجای

دیگه  دنیا ...آدمها دقیقا با همون قوانینی زندگی می‌کنند که تو دنیای واقعی

زندگی می‌کردند....، فقط این جا مرزها یک جور خاصی درهم می‌ریزه.

مفاهیم احساسی، اجتماعی و حتی سیاسی هم بهم می‌ریزه. اینجا

می‌شه راحت تر دروغ گفت... راحت تر کلاه گذاشت و کلاه برداری کرد. اینجا

راحت‌تر می‌شه عاشق شد.. و راحت تر از اونی که فکر کنی به عشق

دهن کجی کرد... اینجا راحت می‌شه تغییر موضع داد.. و امروز این حزبی بود

فردا اون حزبی ..حتی می‌شه هم زمان چند حزبی بود. کی می‌فهمه؟!

نمی‌دونم شاید یکی از مهمترین دلایلش اینه که ما توی این دنیا زیاد به

چشم همدیگر نگاه نمی‌کنیم، آخه می‌دونی نگاه حرمت داره ...گاهی اوقات

ما حتی فکرش رو هم نمی‌کنیم که بتونیم تو چشم بهترین دوستامون یا

هم وطنامون نگاه کنیم و بهش خیانت کنیم

 

باهم عشق بورزید اما از عشق یک پایبند نسازید.

 

..................آنگاه میترا گفت : با ما از عشق بگو.

........و او گفت:عشق جز خودش چیزی را ارزانی نمی دارد و جز از خودش

چیزی نمی ستاند.

عشق {چیزی را} فرا چنگ نمی آوردو فرا چنگ آورده نمی شود.

زیرا عشق - عشق را بسنده است.

هنگامی که عشق می ورزید . روا نیست بگوئید: " خدا در قلب من است."

بهتر آنست که بگوئید: " من در قلب خدا جای دارم.".......

برگرفته از :  پیامبر  -جبران خلیل جبران

خانه دوست کجاست؟

 

    من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست

 

    كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند   آرام

 

    گل بگو گل بشنو-

 

   هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد 

 

   شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست!

 

   شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست!

 

   بر درش برگ گلي ميكوبم

 

  و

 

   به يادش با قلم سبز بهار مينويسم :

 

  "اي دوست خانه دوستي ما اينجاست"

 

   تا كه سهراب نپرسد دیگر-

 

"خانه دوست كجاست!!!"

 

                                      هرگز براي عاشق شدن،

 

                                به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

 

   گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.